اگر همهچیز مهم است، پس هیچچیز مهم نیست! چرا فقط یک عدد میتواند مسیر را روشن کند؟!
چگونه شاخصهای کلیدی عملکرد (KPI) واقعاً به رشد سازمان کمک میکنند؟
آیا تا به حال مدیری را دیدهاید که فقط با نگاه به یک عدد بفهمد شرکتش در مسیر درست حرکت میکند یا نه؟
اگر نه، وقتش رسیده با مفهومی آشنا شوید که بسیاری از سازمانهای موفق دنیا را متحول کرده است: KPI یا شاخص کلیدی عملکرد.
KPI یا Key Performance Indicator یعنی شاخصی که عملکرد واقعی سازمان را در مسیر اهدافش نشان میدهد.
اما نکتهی مهم اینجاست: KPI فقط یک عدد نیست؛ نشانهای از آن چیزی است که واقعاً اهمیت دارد.
بسیاری از شرکتها صدها گزارش و شاخص دارند، ولی فقط تعداد اندکی از آنها واقعاً کلیدی هستند –
یعنی اگر روی آنها تمرکز شود، میتوانند عملکرد کل سازمان را دگرگون کنند.
دههی ۱۹۸۰، شرکت بریتیش ایرویز (British Airways) در بحران بود. تأخیرهای مکرر، نارضایتی مشتریان و هزینههای بالا.
مدیر ارشد شرکت تصمیم گرفت فقط روی یک شاخص کلیدی عملکرد تمرکز کند: تأخیر پروازها.
او قانونی گذاشت: هر وقت پروازی بیش از حد مجاز تأخیر داشت، بلافاصله شخصاً مطلع شود؛ هر کجا که بود.
خیلی زود مدیران فرودگاهها فهمیدند که اگر پروازی تأخیر کند، تماس مستقیم از مدیرعامل خواهند داشت.
نتیجه؟
پروازها به موقعتر از همیشه انجام شدند و شرکت در چند ماه دگرگون شد.
این KPI ساده، اثرات عمیقی داشت:
فقط با تمرکز روی یک عدد حیاتی.
در یک شرکت پخش بزرگ، مدیرعامل متوجه شد بسیاری از کامیونها با ظرفیت پایین از انبار خارج میشوند.
او KPI سادهای تعیین کرد: درصد کامیونهای زیر ظرفیت در روز قبل.
هر روز صبح ساعت ۹، گزارشی از این عدد روی میز مدیرعامل بود و اگر عدد بالا بود، تماس مستقیم با مدیر اعزام برقرار میشد. هیچکس دوست نداشت آن تماس صبحگاهی را دریافت کند!
در مدت کوتاهی، مدیران یاد گرفتند تحویلها را با مشتریان هماهنگ کنند تا ظرفیت کامیونها بهتر پر شود.
نتیجه: افزایش چشمگیر سودآوری و کارایی عملیاتی.
دیوید پارمنتر، نویسندهی کتاب “شاخص های کلیدی عملکرد” ، میگوید KPI واقعی باید این ویژگیها را داشته باشد:
KPI واقعی مثل ضربان قلب سازمان است: منظم، قابلپایش، و حیاتی.
پیدا کردن KPI واقعی یعنی کشف آن شاخصی که اگر هر روز بر آن تمرکز کنید، اجرای استراتژیتان را پیش میبرد.
اما این فقط دربارهی “اندازهگیری” نیست – بلکه دربارهی اجرای استراتژی است.
استراتژی مسیر را مشخص میکند، اما برای رسیدن به آن، سازمان باید برنامههای عملیاتی استراتژی داشته باشد؛
برنامههایی که از طریق چارچوبهایی مثل OKR (Objectives and Key Results) یا BSC (Balanced Scorecard) اجرا میشوند.
در این چارچوبها، KPIها ابزار اندازهگیری کمی تحقق اهداف استراتژیک هستند به بیان بهتر نشان میدهند برنامههای عملیاتی تا چه حد در جهت تحقق استراتژی پیش میروند.
به بیان سادهتر:
استراتژی میگوید کجا میخواهیم برویم،
برنامههای عملیاتی میگویند چطور میخواهیم برویم،
و KPIها نشان میدهند چقدر درست در حال حرکتیم.
عامل حیاتی موفقیت یا CSF (Critical Success Factor) یعنی آن بخش از عملکرد سازمان که سلامت، پایداری و موفقیت بلندمدت کسبوکار را تعیین میکند.
به زبان سادهتر:
اگر در چند موضوع کلیدی عالی عمل کنید، احتمال موفقیت کل سازمان بالا میرود — حتی اگر در بقیه حوزهها هنوز کامل نباشید.
معمولاً هر سازمان بین ۵ تا ۸ عامل حیاتی موفقیت دارد. این عوامل از دل استراتژی کلان، مدل کسبوکار و صنعت بیرون میآیند.
در صنایع مختلف، این عوامل میتوانند متفاوت باشند. برای مثال:
KPIها باید در راستای سنجش و بهبود همین CSFها طراحی شوند. اگر ندانید چه عواملی برای بقا و رشد کسبوکارتان حیاتیاند، هر عددی میتواند گمراهکننده باشد.
قبل از هر چیز مشخص کنید استراتژی کلان سازمان چیست؟
برای مثال:
وقتی جهت استراتژیک روشن باشد، KPI بهدرستی عمل میکند.
پرسش کلیدی این است:
اگر فقط در یک چیز عالی شویم، موفقیتمان تضمین میشود؟ “پاسخ شما همان عامل حیاتی موفقیت (CSF) است.”
در بریتیش ایرویز، آن عامل “پرواز به موقع” بود. در یک پلتفرم تاکسی آنلاین، ممکن است “زمان رسیدن راننده به مسافر” باشد. در یک شرکت پخش، “ارسال بار کامل و بهموقع به مشتری” حیاتی است.
KPI باید رفتار یا فرآیندی را بسنجد که مستقیماً به هدف استراتژیک کمک میکند، نه فقط نتیجه نهایی را.
مثلاً:
بهجای اینکه بپرسید “چقدر موفق شدیم؟”، بپرسید:
“چه کاری باعث میشود دفعهی بعد بهتر شویم و همان رفتار، ریشهی KPI شماست.”
KPI واقعی باید زنده باشد؛ عددی که تیمها آن را مرتب ببینند و فوراً بتوانند اقدام کنند. اگر شاخصی فقط ماهی یا فصلی گزارش میشود، احتمالاً شاخص کلیدی نتیجه ای است ته شاخص کلیدی عملکردی.
در پلتفرم تاکسی آنلاین، “میانگین زمان رسیدن راننده به مسافر در هر شهر” شاخصی عملیاتی و قابل اقدام است.
در کارخانه، “تعداد توقفهای خط تولید در هر شیفت” همین نقش را دارد.
KPIها فقط ابزار اندازهگیری نیستند؛ آنها نشان میدهند برنامههای عملیاتی تا چه حد در مسیر تحقق استراتژیهای اصلی سازمان موفق هستند. آنها کمک میکنند تمرکز تیمها از “داده زیاد” به “داده مؤثر” منتقل شود. وقتی KPIها بهدرستی طراحی شوند، رفتار درست را تشویق میکنند و سازمان را در مسیر درست نگه میدارند – درست مثل بریتیش ایرویز که با تمرکز بر یک شاخص، کل عملکرد خود را متحول کرد.
اگر این مقاله برایتان مفید بود و دوست دارید دربارهی مدیریت عملکرد، بیشتر بدانید، تصویه می کنم حتما سایر مقالات وبلاگ مدیریت عملکرد را مطالعه کنید
لذت یادگیری رایگان در خبرنامه ما
هر هفته یک آموزش درجه یک برات ایمیل کنیم؟
HRPRF که برگفته از دو لغت HR و PERFORMANCE است بیانگر تمرکز ما بر عملکرد منابع انسانی در سطوح خرد و کلان سازمان است. هدف اصلی ما پیاده سازی و بهینه سازی فرآیندهای زیرساختی و کلیدی منابع انسانی و توسعه سازمانی در این مدرسه خواهد بود.
من هر هفته یک مقاله تحقیقی، تحلیلی در این باره می نویسم، اطلاعاتت وارد کن تا برات بفرستم.