وقتی صحبت از «مدیریت عملکرد» میشود، اغلب ذهن ما به سمت هدفگذاری، شاخصها و فرمهای ارزیابی میرود. اما واقعیت این است که عملکرد فقط در اعداد و نمودارها خلاصه نمیشود. آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، بُعد انسانی عملکرد است؛ همان چیزی که اگر به آن توجه نکنیم، بهرهوری فردی و در نهایت عملکرد سازمانی را از دست خواهیم داد.
سیستم مدیریت عملکرد جامع لازم ولی کافی نیست!
بعضی شرکتها «مدیریت عملکرد جامع» را به اتصال اهداف سازمان، واحدها و تیمها محدود میکنند. این یکپارچگی مهم است، اما کافی نیست. چون کارکنان فقط با فرم و KPI هدایت نمیشوند؛ آنها انسانهایی با انگیزهها، احساسات و ارزشهای شخصیاند. اگر این بخش انسانی دیده نشود، حتی بهترین سیستمهای مدیریتی هم در سطح فردی شکست میخورند.
بهجای توقف در گذشته، بر ساختن ذهنیتها و تجربههای مثبت تمرکز کنیم
تصور کنید هر سال در سازمانی بزرگ، نظرسنجی مفصلی از کارکنان انجام میشود. نتایج روی اسلایدها میآید، نمودارهای رنگی نمایش داده میشوند و بعد هم کمیتهای برای «بهبود تعلق خاطر» تشکیل میشود. چند اقدام اصلاحی روی کاغذ نوشته میشود، اما شش ماه بعد دوباره همان مشکلات تکرار میشود. چرا؟
چون این ابزارها صرفاً «آینهای از گذشته» هستند. آنها به ما میگویند چه چیزی اتفاق افتاده، اما نمیتوانند آینده را بسازند. تعلق خاطر و شادمانی کارکنان چیزی نیست که فقط با رفع خطاهای قبلی تقویت شود. مثل رانندگی با نگاه دائم به آینه عقب است: میبینید کجا بودهاید، اما مسیر پیشرو همچنان ناشناخته و نیازمند هدایت فعال شماست.
اگر میخواهیم سازمانی شادتر و بهرهورتر بسازیم، باید رویکرد «پیشنگر» داشته باشیم؛ یعنی بهجای تمرکز صرف بر دادههای گذشته، ذهنیتها، احساسات و تجربههای مثبت امروز کارکنان را پرورش دهیم. این همان چیزی است که شادمانی و مثبتگرایی را به موتور واقعی بهرهوری فردی تبدیل میکند.
شادمانی؛ یک رویکرد پیشنگر
شادمانی فقط یک احساس گذرا نیست؛ مهارتی ذهنی است که میتوان آن را پرورش داد. تحقیقات روانشناسی مثبتگرا نشان میدهد افراد شاد و مثبتاندیش عملکرد بالاتری دارند، خلاقترند و حتی تابآوری بیشتری در برابر چالشها نشان میدهند.
مدلی ساده اما عمیق وجود دارد:
افکار → عواطف → رفتار
آنچه میاندیشیم، کیفیت عواطف ما را تعیین میکند و عواطف، رفتار ما را شکل میدهند. اگر ذهنمان عادت کند بیشتر روی جنبههای مثبت تمرکز کند، عواطفی مثل آرامش و امید را تجربه خواهیم کرد و در نتیجه رفتارهای سازندهتری در محیط کار و زندگی بروز میدهیم.
ابزاری مانند «اثر تتریس» که در “دوره قورباغه نارنجی، مزیت شادمانی” درباره آن یاد می گیریم،دقیقاً همین کار را انجام میدهد: آموزش میدهد که مغز خود را تمرین دهیم تا بهجای شکار اطلاعات منفی، نشانههای مثبت را ببیند. نتیجه؟ ذهنی مثبتتر، احساساتی متعادلتر و عملکردی کارآمدتر.
سازمانها چه باید بکنند؟
اگر بخواهیم شادمانی و مثبتاندیشی را به موتور محرکه عملکرد تبدیل کنیم، لازم است آن را به بخشی از فرهنگ سازمانی بدل کنیم. این کار با چند اقدام عملی امکانپذیر است:
- طراحی برنامههای توسعه فردی برای تقویت مثبتاندیشی
- آموزش و بازآموزی مهارتهای شادمانی در بازههای منظم (مثلاً فصلی یا سالانه)
- تشویق رهبران و مدیران به الگوسازی در مثبتاندیشی
- ایجاد فضاهایی برای تجربههای مثبت مشترک میان کارکنان
زمانی که شادمانی بخشی از سیستم مدیریت عملکرد شود، نتایج فراتر از رشد عددی شاخصها خواهد بود. شما شاهد انگیزه بیشتر، خلاقیت بالاتر و همکاری سازندهتر در تیمها خواهید بود.
جمعبندی
مدیریت عملکرد واقعی تنها در نمودارها و فرمها خلاصه نمیشود؛ بلکه ترکیبی است از شاخصهای بیرونی و تجربههای درونی کارکنان. اگر شادمانی و مثبتاندیشی را بهعنوان یک رویکرد پیشنگر در نظر بگیریم، میتوانیم بهرهوری فردی و در نهایت موفقیت سازمانی را پایدارتر و انسانیتر بسازیم.