بیشتر مطالعات ما در علوم انسانی، روانشناسی، و مدیریت منابع انسانی حول محور «میانگین» میچرخند. ابزارهای آماری، روشهای تحقیق، و حتی تصمیمگیریهای سازمانی، همه بر اساس توزیع نرمال و رفتارهای متوسط طراحی شدهاند. مثلاً در مدیریت عملکرد، فرض بر این است که اکثر کارکنان عملکردی نزدیک به میانگین دارند.
اما واقعیت چیز دیگریست…
📊 برخی تحقیقات جدید نشان میدهند که ۲۰٪ کارکنان، ۸۰٪ ارزشآفرینی سازمان را رقم میزنند.
. 📉 در کتاب مدیریت عملکرد برای مبتدیها خواندم که بیشتر افراد عملکردی زیر متوسط دارند و ما باید به دنبال «استثناییها» باشیم.
🔍 شاون آکور، محقق برجسته روانشناسی مثبتگرا، تمرکز خود را بهطور کامل روی افراد استثنایی گذاشته است.
و من هم همین مسیر را انتخاب کردم—چرا؟ چون فهمیدم: متوسطها خوشحال نیستند.
تحقیقات و تجربههای انسانی نشان میدهند که بیشتر افراد در محدودهی متوسط یا زیر متوسط قرار دارند. شاید تعجب کنید، اما اجازه بدهید با یک مثال شخصی توضیح بدهم:
وقتی در دانشگاه تهران پذیرفته شدم، همه چیز عالی به نظر میرسید—پایتخت، منابع علمی، خوابگاه، فرصتها… اما واقعیت چیز دیگری بود. اکثر دانشجوها منزوی بودند، ارتباطات انسانی کمرنگ بود، و روزمرگی همهگیر شده بود. بیشتر افراد احساس بیمعنایی میکردند، و این دقیقاً همان نقطهایست که شادی از بین میرود.
🎧 اگر اصطلاح «سبز شدن» برایتان ناآشناست، پیشنهاد میکنم کتاب صوتی قورباغه نارنجی را گوش دهید.
در کتاب مزیت شادمانی خواندم:
«شما میتوانید افسردگی کسی را درمان کنید، بدون اینکه او را خوشحال کنید.»
این جمله به دو گرایش اصلی در روانشناسی اشاره دارد:
بیشتر دورههای رفتاری مثل مدیریت استرس یا کنترل خشم، فقط کمک میکنند به سطح نرمال برسیم. اما هیچکدام نمیگویند چطور از «نرمال» عبور کنیم و به «شکوفایی» برسیم.
اینجاست که کار من شروع میشود.
من با استفاده از روانشناسی مثبتگرا، تکنیکهایی را آموزش میدهم که به شما کمک میکنند از متوسطها جدا شوید و به جمع افراد شاد، موفق و مثبتگرا بپیوندید.
❌ ما رویا نمیفروشیم.
✅ ما با واقعیت روبهرو میشویم و ابزارهای عبور از بحران، روزمرگی و رکود را به شما میدهیم.
این سؤال بسیار مهمیست. پاسخ کوتاه: