معمای تابآوری
ما در عصر بحرانها زندگی میکنیم. امروز بیش از یک میلیارد نفر در جهان از بیماریهایی رنج میبرند که ریشه در استرس دارند؛ عددی رو به افزایش که نشان میدهد فشارهای روانی بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی شده است. از دست دادن عزیزان، مشکلات مالی، تنشهای شغلی یا بحرانهای جهانی، همگی ما را دیر یا زود با چالشهایی روبهرو میکنند که توان روانیمان را به آزمون میگذارند.
اما پرسش اصلی اینجاست: چرا برخی افراد با وجود سختیهای بزرگ، دوباره سربرمیآورند و حتی رشد میکنند، در حالی که برخی دیگر زیر بار فشار فرو میریزند؟
پاسخ در مفهوم “تابآوری” نهفته است؛ توانایی بازگشت، سازگاری و رشد پس از بحران. سالها تصور میشد تابآوری یک ویژگی ذاتی است، اما پژوهشهای جدید نشان میدهد تابآوری ترکیبی است از فرآیندهای زیستی، روانی و حتی تجربههای پیش از تولد.
در این مقاله پنج کشف علمی شگفتانگیز را بررسی میکنیم که نگاه ما را به تابآوری تغییر میدهند.
نکته اول: تابآوری یعنی تشخیص دقیق تهدید، نه بیباکی احساسی
یکی از باورهای نادرست این است که افراد تابآور نمیترسند. واقعیت این است که تابآوری برابر با بیپروایی نیست، بلکه به معنای درک هوشمندانه خطر است.
در مطالعهای در مرکز تحقیقات تابآوری ماینتس، محققان موشهای کوچک را در کنار یک موش بزرگ و مهاجم قرار دادند. انتظار این بود که موشی که دوباره به سمت مهاجم برمیگردد تابآورتر باشد، اما نتیجه خلاف این تصور بود.
موش واقعاً تابآور موشی بود که:
- خطر واقعی را تشخیص میداد و از مهاجم دوری میکرد
- اما با یک موش خنثی قهوهای کاملاً عادی رفتار میکرد
به بیان دیگر، تابآوری یعنی یادگیری مؤثر از تجربه، نه شجاعت بیمحابا. فرد تابآور میداند چه زمانی محتاط باشد و چه زمانی در امان است.
نکته دوم: تجربههای زندگی میتوانند ژنها را روشن و خاموش کنند
اپیژنتیک شاخهای از علم است که بررسی میکند تجربههای ما چگونه میتوانند نحوه فعالیت ژنها را تغییر دهند، بدون اینکه خود DNA تغییر کند. یعنی محیط میتواند روی خاموش یا روشن شدن ژنها اثر بگذارد. این علم نشان میدهد که تجربهها میتوانند بر نحوه فعال شدن ژنها اثر بگذارند، بدون آنکه کد DNA تغییر کند. این فرآیند شبیه وجود کلید تنظیم شدت برای ژنهاست.
نمونه برجسته این پدیده ژن MAOA است که مسئول تجزیه هورمونهای حال خوب مانند سروتونین است. فرآیندی به نام “متیلاسیون” میتواند این ژن را خاموش یا فعال کند.
نتیجه پژوهشها نشان میدهد:
- تجربههای منفی میتوانند متیلاسیون را کاهش دهند و ژن را فعال کنند.
- تجربههای مثبت و حتی رواندرمانی میتوانند متیلاسیون را افزایش دهند و ژن را در حالت آرام قرار دهند.
در مطالعهای روی بیماران مبتلا به ترس از ارتفاع، رواندرمانی مؤثر میزان متیلاسیون MAOA را افزایش داد. این یعنی درمان میتواند تغییرات زیستی در سطح ژن ایجاد کند.
تابآوری، حتی در ژنها، قابلیت تغییر دارد.
نکته سوم: درماندگی یک حالت آموختهشده و برگشتپذیر است
گاهی ما احساس میکنیم هرکاری میکنیم فایده ندارد؛ انگار نتیجه همیشه از دست ما خارج است. در روانشناسی، این تجربه را «درماندگی آموختهشده» مینامند.
درماندگی آموختهشده یعنی فرد بهطور ناخودآگاه یاد گرفته که کاری از دستش برنمیآید، حتی زمانی که واقعاً میتواند اوضاع را تغییر دهد.
این باور معمولا بعد از تجربههای تکراریِ ناکامی به وجود میآید.
برای توضیح این مفهوم، روانشناس میشله وِسا از داستان معروف فیل در زنجیر استفاده میکند. فیل کوچکی که با میخ کوچکی به زمین بسته شده، بارها تلاش میکند خودش را آزاد کند، اما چون توان جسمیاش کم است، موفق نمیشود. سالها بعد، وقتی بزرگ و قدرتمند شده، دیگر تلاشی نمیکند؛ چون از کودکی یاد گرفته است که نمیتواند.
این دقیقاً همان مکانیزم درماندگی آموختهشده است.
وِسا این پدیده را در آزمایشگاه هم بررسی کرد. او به شرکتکنندگان صدای ناخوشایندی پخش میکرد. گروه اول میتوانستند با فشار دادن یک دکمه، صدا را قطع کنند. این گروه یاد گرفت که “تلاش کردن کارساز است.”
اما در گروه دوم، هیچ رابطهای میان فشردن دکمه و قطع شدن صدا وجود نداشت. به همین دلیل کمکم به این نتیجه رسیدند که «” از دستشان برنمیآید”.
وقتی در مرحله بعد، راه واقعی برای قطع کردن صدا ارائه شد، گروهی که پیشتر تجربه ناتوانی داشت، دیرتر دست به تلاش زد و بسیار منفعلتر رفتار کرد.
این یعنی ذهن میتواند الگوی “ناتوان بودن” را از گذشته به موقعیتهای جدید منتقل کند، حتی وقتی شرایط عوض شده است.
و نکته مهم اینجاست: درماندگی آموختهشده با آگاهی، تمرین و تجربههای جدید قابل برگشت است.
همانطور که وِسا میگوید:
“شاید نتوانم عامل استرسزا را تغییر دهم، اما همیشه میتوانم نحوه واکنشم به آن را تغییر دهم”.
نکته چهارم: پایههای تابآوری پیش از تولد شکل میگیرند
پژوهشهای تازه نشان میدهند که استرس مادر در دوران بارداری میتواند بر روند رشد مغز جنین اثر بگذارد. زمانی که مادر تحت فشار روانی قرار میگیرد، بدن مقدار بیشتری کورتیزول تولید میکند؛ هورمون اصلی استرس که در مواقع فشار، بدن را در حالت آمادهباش قرار میدهد. بخشی از این هورمون از جفت عبور میکند و میتواند به ساختارهای عصبیِ در حال شکلگیری برسد.
الیزابت بیندر برای بررسی این موضوع از ارگانوئیدهای مغزی استفاده کرد؛ ساختارهای کوچک و سهبعدی که در آزمایشگاه از سلولهای بنیادی ساخته میشوند و نسخه سادهشده و ایمنِ بافت مغز را شبیهسازی میکنند.
او نشان داد وقتی به این مدلهای آزمایشگاهی مقدار کمی کورتیزول افزوده میشود، الگوی رشد برخی سلولهای عصبی تغییر میکند.
این یافتهها دو پیام مهم دارند:
- تابآوری تا حدی از همان دوران جنینی پایهگذاری میشود.
- مشکلات سلامت روان مادران باردار قابل شناسایی، قابل درمان و مهمتر از همه، قابل مداخله هستند.
پیام اصلی این بخش روشن است: مراقبت از سلامت روان مادران باردار، نقشی اساسی در سلامت روان نسل آینده دارد.
نکته پنجم: خوشبینی فقط یک نگرش نیست، بلکه یک شاخص واقعی تابآوری است
در یک مطالعه طولانیمدت در ماینتس، پژوهشگران دادههای MRI، سطح کورتیزول مو و پرسشنامههای روانشناختی را بررسی کردند. یافته مهم این بود که میزان استرسی که فرد فکر میکند تجربه میکند، نقشی تعیینکنندهتر از استرس واقعی دارد.
این ویژگی مستقیماً با خوشبینی مرتبط است. افراد تابآور معمولاً باور دارند:
- از پس مشکلات برمیآیند.
- آینده میتواند بهتر باشد.
- بحرانها موقتی هستند.
این نوع نگرش یک عامل کلیدی تابآوری است و تأثیر مستقیمی بر سلامت روان دارد.
نتیجهگیری: تابآوری یک تمرین روزانه است، نه یک مقصد نهایی
پژوهشهای جدید بهروشنی نشان میدهند که تابآوری یک توانایی ثابت و موروثی نیست. تابآوری مجموعهای از مهارتهای تمرینی، سازگاریهای زیستی و یادگیریهای مداوم است.
به بیان ساده:
- مغز تابآور تهدید واقعی را از غیرواقعی تشخیص میدهد.
- بدن تابآور واکنش ژنتیکی خود را تنظیم میکند.
- ذهن تابآور آینده را با امید بازتعریف میکند.
بوریس سیرولنیک، پیشگام پژوهشهای تابآوری، میگوید:
“تابآوری در ما هیچگاه کامل نیست. ما فقط یاد میگیریم بهتر از قبل ادامه دهیم”
پس پرسش پایانی این است: امروز چه کار کوچک و قابل انجامی میتوانید انجام دهید تا حتی یک درجه تابآوری خود را افزایش دهید؟